تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات یه فنجون قهوه داغ!!!

یه فنجون قهوه داغ!!!


راستش

نه بازی سرنوشته

نه خدا چیز بدی برا کسی نوشته


بعضی داشتن..

آوردن وسط ..

بازی رو بردن ...

من ..

مـ ـن ترسیدم

فقط ترسید ـم



+ بعد از این هم آشیانت هر کس است باش با او یاد تو ما را بس است..


+نوشته شده در ساعت1 AMتوسط فرهاد | |


آسمانیـ ـترینـ ـتان هم نمیداند

آسمانمان کجا بود 


+ حداقل آسمون من ! :)

+نوشته شده در ساعت10 PMتوسط فرهاد | |


زماني آسمان نزديك بود

دست بلند مي كردم و تكه اي از آن مي شد مال ما

دست تو به سفیدی هایش می رسد

یک ذره خدا می خواهد این تن خسته

آسمان ما تو

بوی گندم هم مال تو

کمی خدا می خواهم


+ بخش comment مجبور شدم .. شرمنده


+نوشته شده در ساعت8 PMتوسط فرهاد | |

 

پیام بازرگانی :)

آلبالو خشکه زیاد بخرین    خوب؟؟ :)

موزیک متن : دین داران دا دین دین دیندان دا را دان

+ :) همچنان لبخند می زنیم :)

+نوشته شده در ساعت0 AMتوسط فرهاد | |

 

درس زندگی را نه در مدرسه از معلم عبوس که در بقالی سر کوچه از بستنی عروسکی میهن آموختیم:

باید لبخند زد با اینکه زندگی چوبی در تو فرو کرده است !

+ :)

+ از اینجا ۲در شده --> http://death.blogfa.com

+نوشته شده در ساعت1 PMتوسط فرهاد | |

 

عشق است ..

خودم تنهایی کبوتر درست می کنم ..

تا اون بالا بالا هم می روم..

کلی هم خوش می باشم ..

به سلامتی همه با حوری چشم مشکیه هم کلی سک بالا می روم ..

+ به قول رضا جان "خیال نکن نباشی به تـ*ـم  چپم می باشد"

+ پای کامنتاتون اسمتون فراموش نشه ..

 

+نوشته شده در ساعت2 PMتوسط فرهاد |

راسته که هرچی بزرگتر می شی مشکلات هم بزرگتر می شن

و مشکلات بزرگ دیروزت کوچیکتر..

مشکلات فردا هم بزرگتر از امروزن - می دونم -

به قول عزیزی حکایت ما حکایت " هر روز بدتر از دیروز " بود

 

+ اومدن یا نیومدنت دیگه برام مهم نیست

+ بودن یا نبودن تو هم ایضاْ

+ {    } هم ایضاْ

 

+نوشته شده در ساعت1 PMتوسط فرهاد | |

 

عادت کردن به نبودنت سخته فرشته .. خیلی سخته :(

+ این دفعه بهونه-ت چی بود ؟ همه چیز  رو که آماده کرده بودم ... !

+ اگه خوندی یه خطی بنویس..

+نوشته شده در ساعت1 PMتوسط فرهاد | |

 

من چیزی رو خاتمه دادم که قرار بود شروع باشه؟ 

 چیزی رو خاتمه دادم که شک داشت شروع کنه؟

هنوز هم از خودم میپرسم اگه به طور کامل منجر به خاتمه چیزی شده باشم چی؟ چیزی که شاید ارزش داشت. و یا اگر به شکش یقین بخشیده باشم چی؟

ممکنه حالا که تمام شده جواب به این سوالها بی فایده باشه ولی دلیل نمیشه هرزچندگاهی از خودم نپرسم و سردم نشه..

 

+ عکسش آپ لود نشد - ایشالله سرفرصت ..

+نوشته شده در ساعت2 PMتوسط فرهاد | |


من حالم خوب نیست و می خندم 

آنها ..

چون من می خندم می خندند

و ..

همه شادند..


+نوشته شده در ساعت0 AMتوسط فرهاد | |

خواستنی ها کم نیست, من و تو کم بودیم .


+نوشته شده در ساعت10 PMتوسط فرهاد | |

دختر به دوربین نگاه می کند. یاد معلم تاریخم می افتم که می گفت این نگاه شیریست که کمرش را شکسته اند. ولی در اون چشم معصومیت می بینم. یکی به دختر می گوید نترس. در این لحظه با وجود اینکه می بینم لینک بالاترین از مرگ می گوید برایم مضحک به نظر می رسد. نترس. اگر ترسی بود پس چرا سر بر بالشتکی از شن گذاشته ؟ پس چرا چکه های خون را می بینم. دوربین می چرخد. در درون می گویم که خدا کنه این لینک همینطوری داغ شده باشه. دخترک تلاشی نمیکنه. می دونی گلوله به قفسه سینه خورده. یکی بر سر خود می زنه. می بینم اشک وجودم را گرفته. یاد حرف خامنه ای افتادم که در مورد جانش حرف میزد. ؟؟؟؟؟؟ دختر حرکتی ندارد. صدایی در ‍ پس زمینه فریاد میزنه دستتو اینجا فشار بده. فکر می کنم این صدا دوره. یاد زنجیر انسانی می افتم که با شوق از تجرش تا اقسریه بود. چه قدر اون خنده ها دوره. صورت دختر تغییری می کند. چرا به نظر من این دختر وطنمه؟ چرا احساس می کنم نمی خواد چیزی بگه فقط داره نگاه می کنه. لحظه بعد احساس می کنم وجودم آتش گرفت. چرا؟ قطرات خون را که می بینم تنم می لرزه. دستهایم می لرزه. یاد یک مشت احمقی می افتم که برای حرف خامنه ای گریه کردند. کسانی که با من و دختر چهار ردیف حفاظتی فاصله دارند. صفحه تار شده. نمی دونم من گریه می کنم یا این فیلم تخیلیه/ نفسم بالا نمیاد. نمی خواهم نفس بکشم. برای چی قلب من باید بزنه ولی قلب اون نه؟ خواهرم می دونم برابری می خواستی. ولی مگر من مرد مرده بودم که تو خود را سپر گلوله کردی.؟؟ خواهر شهیدم عزت وطنم من وطن را در چشمان تو دیدم. شاید که مزدور بر روی نورت پارچه سیاهی کشید. ولی من دامانش را به آتش چشمت می سوزانم. 

اضافه شده چند ساعت بعد :"از ویبلاگ یکی از دوستان به نام حنا "

دیروز در سایت بالاترین مطلبی نوشتم با عنوان "فردا روز بزرگیه.شاید فردا کشته شوم". آمدم که بگویم زنده ام ولی خواهرم کشته شد... آمدم بگویم که خواهرم در دستان پدر مرد.... آمدم بگویم که خواهرم آرزوهایی بزرگ داشت...آمدم بگویم که خواهرم که کشته شد سرش به تنش می ارزید... که مثل من دوست داشت روزی موهایش را به دست باد بسپارد ..... که مثل من "فروغ" میخواند و دلش میخواست آزاد زندگی کند و برابر .... و دلش میخواست سرش را بالا بگیرد و بگوید:" ایرانیم".... و دلش میخواست  روزی عاشق مردی شود که موهای آشفته دارد ...و دلش میخواست دختری داشته باشد که گیسوانش را ببافد و برایش در گهواره لالایی بخواند....

دیروز در سایت بالاترین مطلبی نوشتم با عنوان "فردا روز بزرگیه.شاید فردا کشته شوم". آمدم که بگویم زنده ام ولی خواهرم کشته شد... آمدم بگویم که خواهرم در دستان پدر مرد.... آمدم بگویم که خواهرم آرزوهایی بزرگ داشت...آمدم بگویم که خواهرم که کشته شد سرش به تنش می ارزید... که مثل من دوست داشت روزی موهایش را به دست باد بسپارد ..... که مثل من "فروغ" میخواند و دلش میخواست آزاد زندگی کند و برابر .... و دلش میخواست سرش را بالا بگیرد و بگوید:" ایرانیم".... و دلش میخواست  روزی عاشق مردی شود که موهای آشفته دارد ...و دلش میخواست دختری داشته باشد که گیسوانش را ببافد و برایش در گهواره لالایی بخواند....

خواهرم مرد از بس که جان ندارد.... خواهرم مرد از بس که ظلم پایانی ندارد.... خواهرم مرد از بس که زندگی را دوست داشت....  و خواهرم مرد از بس که مردم را عاشقانه دوست داشت.

خواهرم عزیزم  کاش وقت رفتن چشمانت را میبستی...آخر آخرین نگاهت جانم را میسوزاند.... خواهرکم بخواب.آخرین خوابت شیرین...

+ بسه دیگه بابا . این انقلاب مال مردمه ارث باباتون که نیس {...}

+ 30 سال چه زود تکرار می شه !! عکسهارو که نگاه کنین چیزی از 57 تا 88 تغییر نکرده-به خدا تغییر نکرده .


+نوشته شده در ساعت6 PMتوسط فرهاد | |