تبليغاتX
____ یه فنجون قهوه داغ!!!

یه فنجون قهوه داغ!!!

می بارم

کم می شود این تن خسته

می بارم ..

به شوق رویاندن شقایق

تا باشد امیدی برای تو ..

تا بگویی تا شقایق هست زندگی باید کرد 

وهیچ از خودت نپرسیدی

چه کسی شقایق ها را سر راهت می کارد

چه کسی می بارد

تا بمانند

تا بمانی

تا بدانند فرهاد تیشه زمین گذاشته

فرهاد می بارد

شاید اینبار قصه خوب تمام شد

شاید../


+نوشته شده در ساعت6 PMتوسط فرهاد | |


راستش

نه بازی سرنوشته

نه خدا چیز بدی برا کسی نوشته


بعضی داشتن..

آوردن وسط ..

بازی رو بردن ...

من ..

مـ ـن ترسیدم

فقط ترسید ـم



+ بعد از این هم آشیانت هر کس است باش با او یاد تو ما را بس است..


+نوشته شده در ساعت1 AMتوسط فرهاد | |


آسمانیـ ـترینـ ـتان هم نمیداند

آسمانمان کجا بود 


+ حداقل آسمون من ! :)

+نوشته شده در ساعت10 PMتوسط فرهاد | |


زماني آسمان نزديك بود

دست بلند مي كردم و تكه اي از آن مي شد مال ما

دست تو به سفیدی هایش می رسد

یک ذره خدا می خواهد این تن خسته

آسمان ما تو

بوی گندم هم مال تو

کمی خدا می خواهم


+ بخش comment مجبور شدم .. شرمنده


+نوشته شده در ساعت8 PMتوسط فرهاد | |

 

پیام بازرگانی :)

آلبالو خشکه زیاد بخرین    خوب؟؟ :)

موزیک متن : دین داران دا دین دین دیندان دا را دان

+ :) همچنان لبخند می زنیم :)

+نوشته شده در ساعت0 AMتوسط فرهاد | |

 

درس زندگی را نه در مدرسه از معلم عبوس که در بقالی سر کوچه از بستنی عروسکی میهن آموختیم:

باید لبخند زد با اینکه زندگی چوبی در تو فرو کرده است !

+ :)

+ از اینجا ۲در شده --> http://death.blogfa.com

+نوشته شده در ساعت1 PMتوسط فرهاد | |

 

عشق است ..

خودم تنهایی کبوتر درست می کنم ..

تا اون بالا بالا هم می روم..

کلی هم خوش می باشم ..

به سلامتی همه با حوری چشم مشکیه هم کلی سک بالا می روم ..

+ به قول رضا جان "خیال نکن نباشی به تـ*ـم  چپم می باشد"

+ پای کامنتاتون اسمتون فراموش نشه ..

 

+نوشته شده در ساعت2 PMتوسط فرهاد |

راسته که هرچی بزرگتر می شی مشکلات هم بزرگتر می شن

و مشکلات بزرگ دیروزت کوچیکتر..

مشکلات فردا هم بزرگتر از امروزن - می دونم -

به قول عزیزی حکایت ما حکایت " هر روز بدتر از دیروز " بود

 

+ اومدن یا نیومدنت دیگه برام مهم نیست

+ بودن یا نبودن تو هم ایضاْ

+ {    } هم ایضاْ

 

+نوشته شده در ساعت1 PMتوسط فرهاد | |

 

عادت کردن به نبودنت سخته فرشته .. خیلی سخته :(

+ این دفعه بهونه-ت چی بود ؟ همه چیز  رو که آماده کرده بودم ... !

+ اگه خوندی یه خطی بنویس..

+نوشته شده در ساعت1 PMتوسط فرهاد | |

 

من چیزی رو خاتمه دادم که قرار بود شروع باشه؟ 

 چیزی رو خاتمه دادم که شک داشت شروع کنه؟

هنوز هم از خودم میپرسم اگه به طور کامل منجر به خاتمه چیزی شده باشم چی؟ چیزی که شاید ارزش داشت. و یا اگر به شکش یقین بخشیده باشم چی؟

ممکنه حالا که تمام شده جواب به این سوالها بی فایده باشه ولی دلیل نمیشه هرزچندگاهی از خودم نپرسم و سردم نشه..

 

+ عکسش آپ لود نشد - ایشالله سرفرصت ..

+نوشته شده در ساعت2 PMتوسط فرهاد | |


من حالم خوب نیست و می خندم 

آنها ..

چون من می خندم می خندند

و ..

همه شادند..


+نوشته شده در ساعت0 AMتوسط فرهاد | |

خواستنی ها کم نیست, من و تو کم بودیم .


+نوشته شده در ساعت10 PMتوسط فرهاد | |